X
تبلیغات
منبع کدهای مینوس --------- - ------------ ¸.•**•.¸ღ♥ღکلبه تنهای نرگسღ♥ღ¸.•**•.¸

¸.•**•.¸ღ♥ღکلبه تنهای نرگسღ♥ღ¸.•**•.¸

 

می رسد روزي كه بي من روزها را سر كني


مي رسد روزي كه مرگ را باور كني

مي رسد روزی كه تنها در كنار قبر من


شعر هاي كهنه ام رامو به مو از بر كني

+نوشته شده در دوشنبه هفتم آذر 1390ساعت17:30توسط نرگس | |

 

 

.

...

........ 

...............

هر چي مهربونتر باشي بيشتر بهت ظلم ميکنن

هر چي صادق تر باشي بيشتر بهت دروغ ميگن

هر چي دلسوزتر باشي بيشتر سرت کلاه ميذارن

هر چي قلبتو آسونتر در اختيار بذاري راحت تر لهش ميکنن

هر چي بيشتر به فکر ديگران باشي بيشتر حقتو ميخورن

هر چي خودتو خاکي تر نشون بدي واست کمتر ارزش قائلن

 

.................

 

+نوشته شده در شنبه پانزدهم تیر 1387ساعت17:27توسط نرگس | |


 

    من دیگه خسته شدم...

                       بس که چشمام بارونیه...

                              پس دلم تا کی فضای غصه رو مهمونیه...

          من دیگه بسّه برام تحمل این همه غم...

             بسه جنگ بی ثمر برای هر زیاد و کم...

         وقتی فایده ای نداره،غضه خوردن واسه چی...

                         واسه عشقهای توخالی،ساده مردن واسه چی...

 

 

 

 

 

 

 

 

+نوشته شده در چهارشنبه پانزدهم خرداد 1387ساعت2:39توسط نرگس | |

همیشه وقتی میخوام از ستاره های کویر بگم

اونوقت یادم میاد که تک ستاره ی عشق



شبام چه پرنور واسم می درخشه

همیشه وقتی به تصویر ماه روی آب خیره



میشم یادم میاد که ماه آسمون قلبم

چه سخاوتمندانه شبامو نقره ای کرده



همیشه وقتی میخوام خورشید رو نقاشی

کنم قصر طلایی آرزوهامو که تو آبی آسمون



چشمای بی دریغش ساختم به خاطر میارم

همیشه وقتی میخوام عظمت کوهها رو به تصویر



بکشم اونوقت یادم میاد که چه تکیه گاه امنی

دارم تا موقع دلواپسی هام شونه ی گریه هام باشه



همیشه وقتی میخوام از حرارت آتیش بگم یاد

دستای گرم اونه که تو بی قراری هام بهم قوت قلب میده



اما همیشه وقتی میخوام از نم نم بارون بگم

آره عزیزم اونوقته که یادم میاد چه قدر دلم



تنگه واسه حضورت چه بی قراره واسه گرمای

دستات چه بی تابه واسه حرارت نگاهت




حالا دیگه نمی دونم از چی بگم وقتی دلم از دل تو دور

می مونه اونوقته که هوای ‌دلم ابری میشه و آسمون




چشمام بارونی امامیدونی همه ی عمر انتظار

دیدنت حتی واسه یه لحظه خیلی قشنگه

 

 

+نوشته شده در دوشنبه بیست و هفتم اسفند 1386ساعت16:19توسط نرگس | |

 

 

شتو نگاهت عشق رو دیدم



تپش قلب رو شنیدم



توی جاده های احساس



من به عشق تو رسیدم


تو کتابها عشق رو خوندم


عکس خورشید رو سوزوندم


جای خورشید تو کتابها

سفين شيرواني

نقش چشمهات رو نشوندم


توی شبهای من و تو


لب عاشق بی صدا نیست


توی دنیای من و تو


واسه غمها دیگه جا نیست


تو همون عشقی که با تو


بغض کینه ها می میره


از تو دستهای لطیفت

نذار باور کنم تنهای تنهام

 

نمی خوام با کسی غیر از تو باشم

 

می خوام از خوابی که لحظه ش یه ساله

 

برای دیدن روی تو پاشم

 

میشه افسانه ها رو زندگی کرد
 

اگه حق با منه دیوانه باشه

تا حالا شده بخواي اشک بريزي ، گريه کني يه عالمه

 

 اما نتوني و گلوت از زور بار بغز بخواد خفه شه ...

 


تا حالا شده که بخواي با تمام قدرت خدا رو فرياد بکشي

 

و ازش کمک بخواي که رهات کنه ، به دادت برسه ...


تا حالا شده که دلت بخواد يه مسافر در خونت رو بزن و تو رو از اين همه

 

چشم انتظاري در بياره ...


تا حالا شده زير بار سنگين فاصله انقد

 

ر له بشي که ديگه حتي نتوني جيک بزني ...

 


تا حالا شده عشقت و نديد بگيرن و بعد هم ...

 هيشکی از رفتن من غصه نخورد

 

 

هيشکی با موندن من شاد نشد

 

 

وقتی رفتم کسی قلبش نگرفت

 

 

بغض هيچ آددمی فرياد نشد!

 

 

وقتی رفتم کسی غصه اش نگرفت

 

 

وقتی رفتم کسی بدرقه ام نکرد

 

 

دل من می خواست تلافی بکنه
 


پس چشم هيچ کسی عاشقم نکرد!

 

 

وقتی رفتم نه که بارون نگرفت

 

 

هوا صاف و خيليم آفتابی بود!

 

 

اگه شب می رفتم و خورشيد نبود

 

 

آسمون خوب می دونم مهتابی بود...!

 

 

دم رفتن کسی گفت سفر بخير

 

 

که واسم غريب و ناشناخته بود

 

 

اما اون وقتی رسيد که قلب من

 

 

همه آرزوهاشو باخته بود

 

 

چهره هيچ کسی پژمرده نبود

 

 

گلها اما همه پژمرده بودند

 

 

کسايي که واسشون مهم بودم

 

 

همه شايد يه جوری مرده بودن

 

 

وقتی رفتم کسی غصه اش نگرفت

 

 

وقتی رفتم کسی بدرقه ام نکرد..........!

                       

برای دوست داشتن ات

 

محتاج دیدن ات نیستم..

.

اگر چه نگاهت آرامم می کند

 

محتاج سخن گفتن با تو نیستم ...

 

اگر چه صدایت دلم را می لرزاند

 

محتاج شانه به شانه ات بودن نیستم...

 

اگر چه برای تکیه کردن ، شانه ات محکم ترین و قابل اطمینان ترین است

 

دوست دارم

 

نگاهت کنم ... صدایت را بشنوم...به تو تکیه کنم

 

دوست دارم بدانی

 

حتی اگر کنارم نباشی...

 

باز هم

 

نگاهت می کنم ... صدایت را می شنوم ... به تو تکیه می کنم

.

.

. 

 هميشه با منی و هميشه با تو هستم هر جا که باشي.

 

غزال

 

 

عشق نمي پرسه كه تو كي هستي عشق فقط ميگه تو مال منی

 

 عشق نمي پرسه اهل كجايي فقط ميگه تو قلب من زندگي مي كنی

 

 عشق نمي پرسه چرا دور هستي فقط ميگه هميشه با من هستی

 

عشق نمی پرسه مرا می بوسی فقط ميگه می بوسمت

 

 عشق نمي پرسه كه دوستم داري فقط ميگه :

 

 

عشق زیباست چه پیدا و چه پنهان باشد

 

عشق میخواهد تا انسان انسان باشد

 

چه کسی گفت که شادی را امسال کنید؟

 

عشق فرمود که نان باشدو ایمان باشد

 

در زمینی که علفهای هوی ریشه کند

 

عشق از مردم آن شهر گریزان باشد

 

اي شماها كه به سختي‌ها مي‌انديشيد

 

بگذاريد كه عاشق شدن آسان باشد

 

مرگ چون جامه اگر چند به ما نزديك است

 

زندگي از افق دور نمايان باشد

 

با بهاري كه مرا نيست دلم مي‌خواهد

 

گل فراوان خندد، ابر غزلخوان باشد

 

چتر بردار به ديدارم اگر مي‌آيي

 

پيش‌بيني من از فردا باران باشد

 

 

 

باز شب شد، چقدر تنهایم

گفته بودی که شبی می آیم

باز شب شد و از پنجره ام

همچنان راه تو را می پایم

کنج این پنجره ها شب همه شب

منم و گریه و های و هایم

پشت این پنجره ها تا به سحر

پنجه بر پیکر شب می سایم

نکند بیهوده عمر خود را

پشت این پنجره می فرسایم

نکند بیهوده تکرار شود

قصه چشم به راهی هایم

باز چون دیشب و شبهای دگر

می روم پنجره را بگشایم

باز شب شد، شب و از پنجره ام

همچنان راه تو را می پایم 

 

 

 

 

 

 

+نوشته شده در سه شنبه هفتم اسفند 1386ساعت12:46توسط نرگس | |

 

 

 

چه زود گذشت و تمام شد روزهای عاشقی

چه آسون فراموشت شد اون همه دلتنگی

پراز خاطرات توست لحظه های زندگی

بی تو ماندم پشت حصارهای تنهایی

گوشه نشین عشق شدم

بی تو تمام شد زندگی !

 

 

می خواهم آسوده سر بر زمین بگذارم

غریبه، اگر می خواهی به خواب من بیایی

نامم را که صدا می کنی، کمی آرامتر؛

بگذار تا پسین فردا با خیال خوش تو

میان رویاهای شیرینم دست و پا زنم

از من نگیر این لحظه های دلخوشی را

نگذار حتی خواب دیدن تو برایم عقده شود ...

یادت می آید حرفی را که زدی؛

 

شب سردی ست و من افسرده راه دوری ست و پایی خسته

تیرگی هست و چراغی مرده

میکنم تنها از جاده عبور دور ماندند ز من آدمها

سایهای از سر دیوار گذشت

غمی افزود مرا بر غمها فکر تاریکی و این ویرانی

بی خبر آمد تا با دل من

قصه ها ساز کند پنهانی

نیست رنگی که بگوید با من اندکی صبر سحر نزدیک است

هر دم این بانک برآرم از دل وای این شب چقدر تاریک است

خنده ای کو که به دل انگیزم؟

قطرهای کو که به دریا ریزم؟

صخره ای کو که بدان آویزم؟

مثل این است که شب نمناک است دیگران را هم غمی هست به دل

غم من لیک غمی غمناک است

مرور میکنم ترا

ساحل نشینان پیر باور دارند

دریا جنازه را بساحل میدهد

ایا من در تو مرده ام

که به ساحلم دادی؟

من برروی ماسه ها افتاده ام

و نفس می کشم

چشم به تو دوخته و جان به اواز جاری تو سپرده ام

و

مرور میکنم ترا

روزها و سالهای پر عطوفت را.............

تو دریایم بودی

پر طراوت و پر مهر

در تمامی طوفانها

مرا بعمق می بردی

و رهایی از خویشتن

عاشقانه تسلایم می دادی

در اغوشت بخواب می رفتم

اغوشت برایم بهشت امنی بود

تو چه بی انتها و پر مهر بودی

چه غمگین و صمیمی و پر سوز میگریستی

منهم با تو میگریستم

نمیدانم چرا؟

چه خوش بود ان روزها

اما...افسوس............

 

 

اگــــر سبزه بــودم بدامان صحــرا

سراغ تــو را از صبا می گــرفتــم

اگــر آب بــودم بــــه آغوش دریــا

سراغ تــرا از ناخــدا مــی گــرفتم

اگرچنگ وبودم به صد نازو افسون

به دامان پر مهر تو مـــی غنــــودم

اگــر مهــربان بودی ای نـــــازنیــم

زخــوبان ترا و تـــــرا مــی ستودم


 

 

+نوشته شده در شنبه بیست و هفتم بهمن 1386ساعت17:18توسط نرگس | |

 

shab  bi  too  harasi  nadarad

 

ghalbi  man joz  too  kasiro

 

nemikhad  bedoni too  donya

 

base  man  ghashng  nist cheshay

 

man  joz   cheshay ashghi   too ra

 

dige  kasiro  nemikhad  ke bebine

 

dastay  sardi  man  joz  dastay

 

too  dege  dastiro nemikhad

 

ke  begire  mikham  hamishe 

 

ba  too  basham  too  khoshhaliyad

 

va  ghamad  va  hiche  vaght  tanhad

 

nazaram  mikham  ke  hame  chized 

 

  basham  mikham  ke  hamishe 

 

pishi  too  basham  dar  kenari  too 

 

basham  dar  zendegim  mikham 

 

faghd  ba  too  basham

+نوشته شده در جمعه نوزدهم بهمن 1386ساعت1:45توسط نرگس | |

 

 

 


dasht kam kam hava tarik mishd


va delam bigharar mishod nakone too


nayai montazeret mondam hava tarik


shod ama too nayamadi ama man bazam



montazeret mondam baz shab az nime


gozasht ama too nayabadi che be dar


monde bod montazer bodam ke too


daro baz koni begi salam ama too


nayabadi azizam kash bedoni


ke on shab man chighadar montazeret


modam ama too nayamadi

+نوشته شده در پنجشنبه بیست و نهم آذر 1386ساعت16:38توسط نرگس | |

 

 

man  migam  na  na  naro

 

pisham  bemon  too migi  ke 

 

vaght  raftanete man  migam

 

akh  chira too migi  ke  yeki 

 

montazerete man  migam  pas

 

man  chi  too  migi  ke  faramosham

 

mikoni  man  migam  pas  khaterehamon

 

chi  mishe  too  migi  ke  khaterehamon

 

mimiran   man  ashkam  az  roy

 

goneham  jari  mishan bad

 

man  migam  hala  ke  mikhahi

 

beri  faghat  ino  bedon ke toy

 

in  donya  age  kasi doset dare

 

faghat  manam  va  age

 

kasi  montazerete  faghat 

 

man  hastam

 

 

 

 

+نوشته شده در شنبه دهم آذر 1386ساعت19:12توسط نرگس | |

 

midonam  ke  rorzgare  por

az  golay  vahshi ba  ye  shakhe  

shekastat  mitoni  mano  nabakhshi

too  ye   say  boni  amni  base  bobolay   

ashgh mano  on  asiri  mojaz toy

hasrati  ghaygh  ye  delam  asheghat  bod

ke  migoffi  divane  hast  are  divane   gi  ra  

bera  ke  khan   dash  ham  ye  bahane  hast 

man  migat  ke  man  too  ra  khilly

dost  daram  ama  too  hichi nemigi

man  migam  ke  man  tanha  hastam

  ama  too  hichi  nemigi  man  migam

ke  man  bedoni  too  mimiram   ama

 too  hichi  nemigi man migam ke  man

asheghi  too   hastam  ama  too hichi 

nemigi  man  migam  man  dar 

zendegim   faghat  be  too  feker 

mikonam'ama  too  hichi  nemigi

man  migam  ke  man  az  in  donya

faghat  too  ra  mikhaham  ama  too

ama  ti  hichi  nemigi  ama  too   dar

akhar  migi  ke   too  asheghi  yeki

dige  hasti  va  mano  dost  nadari

va  mikhahi  ke  mano  tark  koni

+نوشته شده در شنبه سوم آذر 1386ساعت23:13توسط نرگس | |